تبليغاتX
به کجا چنین شتابان؟...
قرآن معصومين داستان جملات بزرگان اس ام اس تربيت كودك خانواده

یافارس الحجازادرکنا

راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند.

گفتند: تو كه بيايى خون به پا مى كنى،جوى خون به راه مى اندازى و از كشته پشته مى سازى و ما را از ظهور تو ترساندند.

درست مثل اينكه حادثه اى به شيرينى تولد را كتمان كنند و تنها از درد زادن بگويند.

ما از همان كودكى، تو را دوست داشتيم. با همه فطرتمان به تو عشق مى ورزيديم و با همه وجودمان بى تاب آمدنت بوديم.

عشق تو با سرشت ما عجين شده بود و آمدنت ، طبيعى ترين و شيرين ترين نيازمان بود.

اما ... اما كسى به ما نگفت كه چه گلستانى مى شود جهان ، وقتى كه تو بيايى.

همه، پيش ازآنكه نگاه مهرگستر و دستهاى عاطفه تو را توصيف كنند، شمشير تو را نشانمان دادند.

آرى ، براى اينكه گلها و نهالها رشد كنند، بايد علفهاى هرز را وجين كرد و اين جز با داسى برنده و سهمگين ، ممكن نيست.

آرى ، براى اينكه مظلومان تاريخ ، نفسى به راحتى بكشند، بايد پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاك ماليد و نسلشان را از روى زمين برچيد.

آرى ، براى اينكه عدالت بر كرسى بنشيند، هر چه سرير ستم آلوده سلطنت را بايد واژگون كرد و به دست نابودى سپرد.

و اينها همه ، همان معجزه اى است كه تنها از دست تو برمى آيد و تنها با دست تو محقق مى شود.

اما مگر نه اينكه اينها همه مقدمه است براى رسيدن به بهشتى كه تو بانى آنى .

آن بهشت را كسى براى ما ترسيم نكرد.

كسى به ما نگفت كه آن ساحل اميد كه در پس اين درياى خون نشسته است، چگونه ساحلى است؟!

كسى به ما نگفت كه وقتى تو بيايى:

پرندگان در آشيانه هاى خود جشن مى گيرند و ماهيان درياها شادمان مى شوند و چشمه ساران مى جوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مى كند.
به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

دلهاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مى كنى و عدالت بر همه جا دامن مى گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن مى كند و خوى ستمگرى و درندگى را محو مى سازد و طوق ذلت بردگى را از گردن خلايق برمى دارد.
به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مى ورزند، آسمان بارانش را فرو مى فرستد، زمين ، گياهان خود را مى روياند... و زندگان آرزو مى كنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقى را مى ديدند و مى ديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مى فرستد.

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

همه امت به آغوش تو پناه مى آورند همانند زنبوران عسل به ملكه خويش.

و تو عدالت را آنچنان كه بايد و شايد در پهنه جهان مى گسترى و خفته اى را بيدار نمى كنى وخونى را نمى ريزى.

به ما نگفته بودند كه وقتى تو بيايى:

رفاه و آسايشى مى آيد كه نظير آن پيش از اين ، نيامده است. مال و ثروت آنچنان وفور مى يابد كه هر كه نزد تو بيايد فوق تصورش ، دريافت مى كند.
به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

اموال را چون سيل، جارى مى كنى ، و بخششهاى كلان خويش را هرگز شماره نمى كنى.

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

هيچ كس فقير نمى ماند و مردم براى صدقه دادن به دنبال نيازمند مى گردند و پيدا نمى كنند. مال را به هر كه عرضه مى كنند، مى گويد: بى نيازم.

اى محبوب ازلى و اى معشوق آسمانى!

ما بى آنكه مختصات آن بهشت موعود را بدانيم و مدينه فاضله حضور تو را بشناسيم تو را دوست مى داشتيم و به تو عشق مى ورزيديم.

كه عشق تو با سرشتها عجين شده بود و آمدنت طبيعى ترين و شيرين ترين نيازمان بود.

ظهور تو بى ترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد.

سيد مهدى شجاعى

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

 

دوست گرامی برای دیدن تصویر شجره نامه انبیا علیهم السلام (از آدم تا حضرت خاتم )بر روی آدرس زیر کلیک کنید

http://www.bachehayeghalam.ir/linkdump/009778.php

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

لذت کارهايمان را با ياد خدا تجربه کنيم، حتي به هنگام نوشيدن آب

 

 

 تقصير كفش ها نيست، جاده را نيز متهم نكنيد؛ پاي رفتن بايد،  پابرهنگاني بوده اند كه جاده هاي لجوج بر گامشان بوسه زده است

  

 خدايا رحمتي کن تا ايمان نام و نان برايم نياورد و قوتم بخش تا نانم وحتي نامم را در خطر ايمانم افکنم

 

 هرازگاهي توقف در ايستگاه بين راه فرصت خوبيست براي ديدن مسير طي شده و نگريستن به راهي که پيش روست...گاهي براي رسيدن بايد نرفت ....!!!

  

روي ساحل درياي زندگيم قدم مي زدم در همه جا جاي دورد پا بود ، جاي پاي من و خدا ، به سخت ترين لحظات كه رسيدم فقط يك جاي پا ديدم . گفتم خدايا : تو در سخت ترين لحظات زندگيم رهايم كردي ؟ ندا آمد : اين جاي پاي من است كه تو را بر دوش مي كشيدم ...

  

 هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ که يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نااميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي گذاشتن ...

 

ردپای خدا

معیارهای انتخاب همسر

دزدکفش های پیامبر

سوره ناس باترجمه فارسی وانگلیسی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

گزارش مصاحبه با جرج جرداق

نویسنده مسیحی کتاب امام علی علیه السلام

عاشقان امیرالمؤمنین در تمام دنیا با کتاب الامام علی، صوت العدالة الانسانیه جرج جرداق، نویسنده بزرگ لبنانی آشنا هستند.
تتبع و تحقیقات جرج جرداق، واکاوی و تفحص در زندگی و احوالات امیرالمؤمنین نیست؛ بلکه شرح عشقی است به شخصیتی بزرگ و فراانسانی.
در سال 2002 میلادی رضا امیرخانی، داستان نویس کشورمان که به همراه تعدادی از نویسندگان دیگر به لبنان سفر کرده بودند، دیداری نیز با جرج جرداق داشته که، شرح این دیدار را در اینجا برای شما عزیزان می آوریم.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

منجم يهودى 

  هنگام تولد حضرت ولى عصر(ع)منجمى يهودى در قم اقامت مى كرد كه در آن سامان شهرت بسزايى داشت. احمد بن اسحاق كه از شخصيت هاى معروف قم و وكيل امام حسن عسكرى (ع)در قم بود، پيش منجم يهودى رفت وگفت: براى ما در فلان روز مولودى به دنيا آمده است، فالى او را براى ما ببين. يهودى گفت: آن چه من از محاسبه هاى خود به دست مى آورم، اين است كه او يا پيامبر خواهد بود و يا وصي پيامبر. او شرق و غرب جهان را تحت حكومت و سيطره خود در خراهد آورد. من چنين در مى يابم كه احدى روى زمين نمى ماند، جز اين كه در برابر او تسليم مى شود(1)

سطيح كاهن   


  كاهن به معناى غيبگو است و"سطيح كاهن "يكى از مشهورترين غيبگويان تاريخ است. وى از مردم يمن بوده وهمواره بر زمين افتاده بود وميگويند 50 سال عمركرده است. (2) مرحوم علامه مجلسى دركتاب "بحارالانوار" ازكتاب مشارق الانوار تأليف حافظ رجب برسى، كه از علما ومحدثان شيعه است، خبرى را درباره ظهور امام زمان (ع)از سطيح كاهن بدين مضمون نقل نموده است: ذاجدن پادشاه براى استفسار از موضوعى كه در آَن ترديد داشت به دنبال سطيح كامن فرستاد . چون سطيح آَمد خواست او را امتحان كند، لذا يك دينار دركفش خود پنهان كرد و آَن گاه به وى اجازه داد كه داخل شود. چون وارد شد، شاه گفت: اى سطيح براى تو چه پنهان كرده ام سطيح گفت: دركفش خود يك دينار پنهان كرده اى شاه پرسيد: اين را ازكجا دانستى؟ سطيح گفت: از يك نفر جن كه مانند برادر، همه جا با من همراه است. شاه گفت: اى سطيح از آَن چه در روزگاران پديد مى آَيد مرا مطلع گردان سطيح گفت: هنگامى كه نيكان از ميان بروند واشرار به جاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذيب نمايند، واموال را به سختى حمل كنند... و اختلاف كلمه پديد اَيد... ستارهء دنباله دارى كه عرب را پريشان كند، طلوع نمايد. در آَن هنگام، باران نبارد و رودها خشك شود و اوضاع روزگار دگرگون گردد... آن گاه مردى از اولاد صَخر (3) خروج ميكند وپرچم هاى سياه را به پرچم هاى سرخ تبديل مى نمايد و محرمات را مباح ميگرداند... در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر مى شود و اين در وقتى است كه مظلومى در مدينه وپسر عموى وى در خانه خداكشته شود .... او حق را به اهل حقبرگرداند و ميهماني را در ميان مردم افزون گرداد و با عدالت خوى غبار ضلالت را از ميان ببرد (4)


پی نوشت ها:
1.روزگار رهايي ج 1، ص 141.
2. بحارالانوار ج 51، ص 65 غيبة طوسى، ص 13 1 كشف الغمه، ج 3، ص 263 و 267.
3. صَخر: نام ابوسفيان پدر معاويه است و مقصود از او سفيانى مشهور مى باشد.
4.بحارالانوار ج 51 ص 162

منبع: پایگاه مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

همه وارد جهنم می شویم!

جهنم باطن دنیا

شاید با دیدن تیتر مطلب کمی جاخورده باشید.حق دارید اما این عین واقعیت است. واقعیتی که سرنوشت محتوم ماست و به هیچ روی گریزی از آن نیست.

آری بنا بر نص صریح قرآن همه ما روزی وارد جهنم خواهیم شد!

اگر باور ندارید همین الان قرآن را باز کنید، آیه 71 سوره مبارکه مریم را با دقت بخوانید!

چیزی دستگیرتان شد؟!

مطمئنا بهت شما بیشتر خواهد شد وقتی بدانید حتی انبیاء و اولیای الهی نیز مشمول این آیه می شوند. حال چرا و چگونه؟ اصل ماجرا را از زبان علامه ذو الفنون حسن زاده آملی بشنوید:

"رسول خدا صلى اله علیه و آله با اصحاب خویش در مسجد نشسته بود، و صداى سقوط هولناكى شنیدند، پس از آن در هراس شدند. آن حضرت فرمود: آیا مى دانید این صدا از چیست ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. فرمود: سنگى هفتاد سال از بالاى جهنم افكنده شده اكنون به قعر آن رسیده است و از سقوط آن این صدا پدید آمد، هنوز كلمات آن حضرت به پایان نرسیده بود كه فغان و فریاد بر مردن منافقى از منافقان مدینه بر آمد و عمر وى هفتاد سال بود. رسول خدا صلى اله علیه و آله فرمود: الله اكبر، صحابه فهمیدند كه این سنگ همان منافق بود، و او از زمانى كه خدایش خلق كرد به جهنم فرو مى رفت ، پس ‍ هنگام مردن در قعر جهنم قرار گرفت خداى تعالى فرمود: منافقان در درجه پایین دوزخند .

از حدیث شریف معلوم مى شود كه جهنم باطن دنیاست ، و مراد از ورود بر آتش در قول حق تعالى "وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا" * و مراد ورود بر دنیاست ، و لذا وقتى از آن حضرت در شمول آیه نسبت به ایشان صلى اله علیه و آله مى پرسند، فرمود: جزناها و هى خامدة ما از آن در حال خاموشى عبور كردیم .

یعنى چنگال هاى دنیا در ما فرو نرفت و در دامش نیفتادیم ، و وابستگى هاى آن به دامن ما نچسبید، و افتادن آن منافق در جهنم به این معناست كه حالات وى ملكات رذیله شده ، و رسیدن به قعر جهنم صورت تمكن آنهاست . و علم صحابه به آن واقعه هولناك شگفت آور به تصرف رسول خدا صلى اله علیه و آله در گوش هاى آن ها بوده به گونه اى كه تمثل ملكات آن منافق را به صورت آن صداى هولناك شنیدند.

و این امیدوار به رحمت پروردگارش را بارها شبیه این تمثل روى آورد، از جمله این كه مردى را به صورت كفتار دید، معلوم گردید كه وى رباخور است ، علاوه بر این كه بسیارى از سلاك الى الله را دیده كه نظیر این كشف از احوال و ملكات اشخاص به صور خوش و یا زشت بر طبق آن ملكات به ایشان روى آورد، و برخى از این سلاك ، اساتیدم و برخى از آنها از شاگردانم بودند، ذلكت فضل الله یوتیه من یشاء."

--------------------------

*سوره مریم، آیه 71(و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شوید؛ این امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت!)

منبع:

حسن زاده آملی، حسن، عیون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 500.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

بيشتر از اين‌که ما از چه کلمه‌اي استفاده مي‌کنيم، طرز فکر و نگرش ما در نحوه استفاده از آن کلمه، مهم است. اگر نگرش ما صحيح نباشد و با استفاده صحيح از کلمات نتوانيم با کودک ارتباط برقرار کنيم، کودک نمي‌تواند منظور ما را به درستي درک کند. اگر کلمات خالي از احساس باشند، اثري بر کودک نمي‌گذارند. اما هنگامي که استفاده از کلمات همراه، با هم حسي و توجه باشد، هر صحبتي که مي‌کنيم مستقيماً بر ذهن و قلب کودک اثري مثبت بر جاي مي‌گذارد.

کلمات و نحوه استفاده از آنها، تأثير عظيمي بر کودکان دارند. معمولا بلندي صدا، تن صدا و آهنگ گفتار ماست که به کودک اين پيام را منتقل مي‌کند، که چه عکس‌العملي نشان بدهد. والدين مي‌توانند تمرين کنند که با يکديگر و با کودک‌شان محترمانه صحبت کنند. خيلي مهم است که با کودک ارتباطي مثبت برقرار گردد تا متقابلاً عکس‌العملي مثبت از کودک دريافت کنيم.

در زير ليستي از اشتباهات متداول در گفتگو، گنجانده شده است که با هم آن را بررسي مي‌کنيم:

 مقصر شمردن و متهم دانستن

چرا هميشه اين کار رو مي‌کني؟ باز هم اشتباه کردي!!!

واقعا نمي‌دونم مشکلت چيه؟

تو واقعا نمي‌توني يک بار هم که شده، يک کار رو درست انجام بدي؟

هنگامي که استفاده از کلمات همراه، با هم حسي و توجه باشد، هر صحبتي که مي‌کنيم مستقيماً بر ذهن و قلب کودک اثري مثبت بر جاي مي‌گذارد.

 برچسب زدن

آخه تو چقدر بي‌دست وپايي! اين کاري که تو کردي رو، فقط يک آدم بي‌عقل انجام مي‌ده. مثل انسان‌هاي اوليه، غذا مي‌خوري.

نگاه کن اتاقت چقدر به هم ريخته است، مثل حيوان‌هاي جنگل.

تهديد

اگر يک بار ديگه اين کار رو انجام بدي، مي‌دونم چه کارت کنم!

يا الان مي‌آي يا تنهات مي‌ذارم و مي‌رم.

 دستور و امر و نهي

عجله کن! هنوز نشستي؟! اون کار رو نکن!

همين الان اين کار رو انجام بده منتظر چي هستي؟ خوب راه بيفت ديگه!

 نصيحت و موعظه کردن

بچه‌هاي خوب اين‌جوري حرف نمي‌زنن

اگر يک کم ادب داشتي، اين کار رو نمي‌کردي

سعي کنيد با کودک‌تان همانطور مودبانه صحبت کنيد که سعي مي‌کنيد با يک غربيه يا يک دوست صحبت کنيد وقتي شما در اين مسير قرار بگيريد عشق بيشتري در کلامتان ايجاد مي‌کنيد و با کودک‌تان ارتباط بهتري برقرار مي‌کنيد.

 اخطار و اعلام خطر کردن

اون کار رو نکن آسيب مي‌بيني!، ژاکتت رو بپوش سرما نخوري!، مواظب باش نيفتي!، مواظب باش...

مهر طلبي و ايجاد عذاب وجدان

ممکنه بس کني؟ هيچ مي‌فهمي چه کار داري مي‌کني؟ حالمو بد مي‌کني... وقتي خودت مادر شدي اون وقت مي‌فهمي اين کار چقدر سخته و من چقدر برات زحمت کشيدم!

ترس و تهديد

 مقايسه کردن

يک کم از برادرت ياد بگير...، نگاه کن خواهرت چقدر خوش اخلاقه نگاه کن دختر خاله‌ات، چقدر قشنگ غذا مي‌خوره

 طعنه و کنايه

کيفت رو تو مدرسه جا گذاشتي... فکر نمي‌کني چقدر کار خوبي کردي؟ اصلا خجالت نداره! يه وقت خودت رو جا نگذاري؟!

تو به اين مي‌گي دست خط؟ آه يادم نبود، خرچنگ قورباغه هم بلدي بنويسي.

 پيشداوري کردن

تو وارد هر شغلي که بشي، سريع اخراجت مي‌کنن.

دوباره دروغ گفتي؟! وقتي بزرگ شدي ديگه هيچ‌کس بهت اعتماد نمي‌کنه. تو خودخواهي، هيچ وقت هيچ‌کس باهات دوست نمي‌شه.

خوب، همين‌که در حال خواندن اين ليست بوديد، چه احساسي داشتيد؟ آيا خودتان را در حال بازگويي برخي از اين جمله‌ها نمي‌ديديد؟ شايد تنها تعداد معدودي از والدين باشند که اين‌طور با کودک‌شان صحبت کنند و هرگز احساس گناه نکنند! اما به خودتان سخت نگيريد. شما مي‌توانيد از اين به بعد طرز صحبت با کودکتان را بهبود بخشيد. يک پيشنهاد موثر اين است که آگاه باشيد و سعي کنيد با کودک‌تان همانطور مودبانه صحبت کنيد که سعي مي‌کنيد با يک غربيه يا يک دوست صحبت کنيد وقتي شما در اين مسير قرار بگيريد عشق بيشتري در کلامتان ايجاد مي‌کنيد و با کودک‌تان ارتباط بهتري برقرار مي‌کنيد. حواستان باشد نحوه صحبت کردن شما با کودک‌تان، دقيقا همان نحوه‌اي است که آنها با فرزند‌شان، در آينده صحبت خواهند کرد.

منبع: ماهنامه آموزشي - اطلاع رساني کودک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

بچه ها به ۵ دلیل دوست داشتنی هستند:

۱.گریه می کنند چون گریه کلیدبهشته.

۲.قهرکه می کنند زودآشتی می کنند چون کینه ندارند.

۳.چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند.

۴.باخاک بازی می کنند چون تکبر ندارند.

۵.خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون

آرزوهای دراز ندارند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 


I asked god to take away my habit
God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.

خدافرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.


I asked god to make my handicapped child whole
God said no, body is only temporary

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست،

 روحش سالم است،جسم هم که موقت است.


I asked god to give me happiness
God said: no, i give you blessings
happiness is up to you

 گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.


I asked god to make my spirit grow
God said no, You must grow on your own but i will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی.


I asked god for all things that i might enjoy life
God said no, I will give you life, so that you may
enjoy all things

ازخداخواستم کاری کندکه اززندگی لذت کامل ببرم.فرمود:برای این کارمن به توزندگی داده ام


I asked god to help me love others
as much as he loves me
God said: Ahah, finally you have the ide

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست داردمن هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.

کاش بچه بودیم

خاطراتی از علامه طباطبایی

بوی تعفن دروغ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

اللهم عجل لولیک الفرج

آقا جان ! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند ، حيف نيست ديده را شوق وصا ل باشد ولي فروغ ديده نباشد ...

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

تا امر فرج شود مهیا بفرست              بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

چه انتظار عجيبي ....!
تو بين منتظران هم
عزيز من چه غريبي
عجيب تر كه چه آسان
نبودنت شده عادت
چه كودكانه سپرديم
دل به بازي قسمت
چه بيخيال نشستيم!
چه كوششي ، چه وفايي ...؟!
فقط نشسته و گفتيم
خدا كند كه بيايي

مهدي جان!
آنچه‌ خوبان‌ همه‌ دارند تو تنها داري‌

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

فرشته‌ی بیكار

شبی مردی خواب عجیبی دید. دید که رفته تو كارگاه فرشته‌ها.

هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیکها از زمین می‌رسند باز می‌کنند و آنها را داخل جعبه می‌گذارند.

مرد از فرشته‌ها پرسید: شما چه کار می‌کنید؟

فرشته‌ی در حالی که نامه‌ای را باز می‌کرد گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را تحویل می‌گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فرشتگان را دید که چیزهایی را داخل جعبه‌ها و پاكتها می‌گذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شما چه کار می‌کنید؟

فرشته‌ای با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمتهای خداوند را كه جواب نامه‌های بندگان است، برایشان به زمین می‌فرستیم.

مرد دوباره کمی جلوتر رفت اما آنجا دستگاه‌ها همه خاموش بودند و فرشته‌ها بیکار و دمغ نشسته بودند. با تعجب از فرشته‌ها پرسید شما چرا بیکارید؟

فرشته‌ای جواب داد: اینجا بخش دریافت تأییدیه است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده و جواب نامه‌هایشان را گرفته‌اند باید جواب بفرستند و دریافتش را تأیید كنند اما فقط عده‌ی بسیار کمی جواب می‌دهند.

مرد پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند «خدایا شکر».

حسین عسگری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

گوژپشت عاشق

موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت.

موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود.

زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید:

- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت:

-بله، شما چه عقیده ای دارید؟

-من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت:

-«همسر تو گوژپشت خواهد بود.»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن.»

فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.

او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود.

پاری وجویس ویسل

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

رمضان! دلهای مؤمنین بدرقه راهت!

شانه به شانه صف می كشند. دستهای نیاز كه به سمت آسمان بلند می شود. زمزمه اللهم اهل الكبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و... اوج می گیرد. احساس می‌كنی پاهایت از زمین خاكی جدا شده و در فضای دیگری سیر می‌كنی. فضای خلوص، تسلیم و تقوا. این حس، پاداش یكماه روزه داری خالصانه متقین است كه نصیب مومنین حقیقی می‌شود.

شیرینی كه به دهان می‌بری و كامت در روز عید شیرین می گردد نشانه این است كه در مابقی ایام سال نیز باید به شیرینیها، خوبیها و خلوص رمضان وفادار بمانی. اجازه نده كه تلخی گناهان ریز و درشت دامن زندگی و ثانیه هایت را بگیرد. خوب بودن فقط مختص یك ماه نیست. خوب بودن را در سراسر زندگی به همراه داشته باش. اللهم انی اسئلك خیر ماسئلك به عبادك الصالحون و اعوذبك مما استعاذ منه عبادك المخلصون.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم … اللهم عجل لولیک الفرج .

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

                                                   صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

                                                 صد حیف از این بساط که برچیده می شود

              در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

                                                         خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود

عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
                              این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا
یک ماه تمام مهیمانت بودیم
                              یک روز به مهمانی این خانه بیا

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشهعید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم

کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن

آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟

.

.

تونستی؟ 

به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید !

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم

و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…

عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

گفتگو با خدا

گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ی ديروز بود و هراس، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگریم. در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟؟؟؟؟؟؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگریم؟

گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ،فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی. آخر تو بنده ی من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اينگونه شد که صدايم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم.

گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...

گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

یاصاحب الزمان(عج)

مي دانم که مي آيي و مي گذرد اندوه سالهايي که بي تو گذشت

اين قدر نگو اگر گذشت كنم كوچك مي شوم اگر با گذشت كردن كسي كوچك مي شد خدا اين قدر بزرگ نبود ...

هر گاه فکر کردي در اوج قدرت هستي به حباب فکر کن

خدايا!

هم ياد کردن ما تو را، لطف توست و هم ياد کردن تو، ما را.

اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوزه خاطر خويش بر ساحل درياي ياد تو گذر نمي کردم چرا که مي دانم ظرف وجود من شايسته من است، نه بايسته تو.....!!!!!!!!!!

(مناجات الذاکرين)

هرازگاهي توقف در ايستگاه بين راه فرصت خوبيست براي ديدن مسير طي شده و نگريستن به راهي که پيش روست...گاهي براي رسيدن بايد نرفت ....!!!!

خدایا !

تو آنچنانی که من دوست دارم...

پس مرا آنچنان کن که تو دوست داری

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

بارها سردر گريبان کرده ام

خويش را در خويش حيران کرده ام

با دل خود گفتگو ها داشتم

روح را ز تن جدا انگاشتم

مرغ روحم تا خدا پر مي کشد

ليک تن خود را به بستر مي کشد

روح من با تن ندارد آشتي

گويدم با تن چرا بگذاشتي

روح و تن نا آشنايي مي کنند

روز و شب ميل جدايي مي کنند ...

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

هفته دفاع مقدس گرامی باد

كيست كه بداند جنگ چيست؟

چه كسی می‌داند فرود یك خمپاره قلب چند نفر را می‌درد؟

 چه كسی می‌داند سوت خمپاره فردا به قطره اشكی بدل خواهد شد و این اشك جگرهایی را خواهد سوزاند؟

 كیست كه بداند جنگ یعنی سوختن، ویران شدن، آرامش مادری كه فرزندش را همین الان با لای لای گرمش در آغوش خود خوابانیده؛ نوری، صدایی، ریزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خمیده مادر؟

 كیست كه بداند جنگ یعنی ستم، یعنی آتش، یعنی خونین شدن خرمشهر، یعنی سرخ شدن جامه‌ای و سیاه شدن جامه‌ای دیگر، یعنی گریز به هرجا، هرجا كه اینجا نباشد، یعنی اضطراب كه كودكم كجاست؟

جوانم كجاست؟

دو مسئله

آیا می‌توانید این مسئله را حل كنید؛

گلوله‌ای از دوشكا با سرعت اولیه خود از فاصله 100 متری شلیك می‌شود و در مبدأ به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر می‌كند، معلوم نمایید:

-  سر كجا افتاده است؟

- كدام زن صیحه می‌كشد؟

- كدام پیراهن سیاه می‌شود؟

- كدام خواهر بی برادر می‌شود؟

- آسمان كدام شهر سرخ می‌شود؟

- كدام گریبان پاره می‌شود؟

- كدام چهره چنگ می‌خورد؟

- كدام كودك در انزوا و خلوت خویش اشك می‌ریزد؟

 

عکس به جهت هفته دفاع مقدس است ...

یا این مسئله را كه هواپیمایی با یك ونیم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متری سطح زمین ماشین لندكروزی را كه با سرعت در جاده مهران - دهلران حركت می‌كند مورد اصابت موشك قرار می‌دهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنیم، معلوم كنید:

- كدام تن می‌سوزد؟

- كدام سر می‌پرد؟

- چگونه باید اجساد را از میان این آهن پاره له شده بیرون كشید؟

- چگونه باید آنها را غسل داد؟

- چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش كنیم؟...

کتاب حرمان هور-دست نوشته های شهید احدی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   | 

سلام مهربون

سال‌ها پیش، مردی زندگی می‌کرد که هر روز چندین بار با کوزه‌هایی که اون‌ها رو به دو طرف چوبی بسته بود، از رودخانه‌ی بیرون دهکده، آب حمل می‌کرد و به مردم می‌فروخت.

یکی از کوزه‌ها که قدیمی‌تر بود، ترک داشت و تا اون مرد به دهکده می‌رسید، نیمی از آبی که توش بود، روی زمین می‌ریخت.

کوزه‌ی سالم همیشه به کوزه‌ی معیوب، سرکوفت می‌زد که جز دردسر و زحمت، چیزی نداری و تلاش صاحبمون را به هدر می‌دهی. کوزه‌ی معیوب هم شرمنده بود و خیال می‌کرد که به هیچ دردی نمی‌خوره.

تا اینکه سرانجام یه روز لب به سخن باز کرد و به اون مرد گفت:

«می‌خوام ازتون عذر بخوام، آخه...»

مرد مهربون، صبحت اون رو قطع کرد و گفت: «‌می‌خوام خوب به سمت راست جاده نگاه کنی و گل‌های زیبایی که در طول مسیر، رشد کردند رو ببینی.»

و ادامه اینکه:

«می‌دونی در تمام دفعه‌هایی که ما از این مسیر، عبور می‌کردیم، تو اون‌ها رو آبیاری می‌کردی و باعث شدی حاشیه‌ی جاده‌، این همه زیبا و دوست داشتنی بشه؟!»

آره عزیز دلم!

 برخی ، پدر و مادر پیرشون رو رها می‌کنند یا اون‌ها رو به خانه‌های سالمندان می‌برند و گمون می‌کنند دیگه به درد نمی‌خورند!

کاشکی خوب چشم‌هامون رو باز کنیم تا ببینیم حضور قشنگ اون‌‌ها ، چه طراوتی رو به ما و چه نشاطی رو به نوگل‌های زندگی‌مون هدیه می‌‌ده.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن   |