|
|
|
|
|
تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نيز گفتارى كه دربارهى آن بزرگوار از معصومين رسيده است، اين مطلب را روشن مىكند كه غرض، اقامهى حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاكميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده است. غرض، ادامهى راه پيامبر اكرم(ص) و ديگر پيامبران بوده است كه: «يا وارث ادم صفوةاللَّه يا وارث نوح نبىّاللَّه ...»( مفاتيحالجنان، زيارت وارث) و معلوم است كه پيامبران هم براى چه آمدند: «ليقومالنّاس بالقسط». اقامهى قسط و حق و ايجاد حكومت و نظام اسلامى.
برروی ادامه مطلب کلیک کنید... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
درس اخلاقی از مرحوم آیت الله مجتهدی رضوان الله تعالی علیه مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری (ره) نشسته بودند، الاغی آمد. بارش را خالی كردند. الاغ به شیخ نگاه كرد و گوشهایش را تكان داد. شیخ ابتدا گریه شدیدی كردند، سپس فرمودند: گویا این الاغ با زبان حال به من گفت: من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رساندهای؟! شخصی وارد روستایی شد، دید همه قبرها جلوی درِ خانههاست و سن مردهها كم است؛ یكی شش ماه، یكی یك سال، یكی سه سال، یكی ده روز. از شخصی پرسید: جریان چیست؟ در جواب گفت: ما اینجا مردهها را جلوی خانه دفن میكنیم كه هر روز وقتی از خانه بیرون میآییم، به یاد مرگ و آخرت بیفتیم و از خدا بترسیم و در روز، حواسمان جمع باشد و كارهایمان را میزان كنیم و این كه میبینی عمرها كم است، علتش این است كه ما عمر را از روزی حساب میكنیم كه شخص بیدار شود و خودش را بشناسد (و دست از گناه و معصیت بكشد). اگر این طور باشد، عقیده من این است كه ما غالباً سقط جنین شدهایم و اصلا عمری نداریم. دعا كنید بیدار شویم و بفهمیم و بمیریم، و بفهمیم از كجا آمدهایم و در كجا هستیم و به كجا خواهیم رفت. حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَ فی أینَ وَ إلی أینَ» گاهی وضو بگیر و رو به قبله بنشین و تسبیح را بردار و صد بار بگو: «من كی هستم». حضرت امیر مؤمنان علی(علیهالسلام) فرمودند: تعجب میكنم از كسی كه به دنبال گمشده خویش میگردد، ولی به دنبال خودش نمیگردد. ما خودمان را گم كردهایم. تا به حال گشتهای خودت را پیدا كنی؟ ******** |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
کلام امیر کلامیكى از موارد تشخیص تفاوت ها، طرز رفتار با مردم است. بعضی ها ارزش دوستى و مهربانى را نمی دانند و به همین دلیل با دیگران دوستى نمى كنند و محبت كسى را نیز در دل خود جاى نمى دهند. اما گروهی دیگر چون به نیروى عقل خود، قدر و قیمت دوستى و محبت را درك مى كنند؛ با دوستانشان و دیگر انسان ها و حتی حیوانات، همیشه با مهر و محبت رفتار مى كنند. یكى از راه هایى تشخیص انسان عاقل و انسان نادان همین است كه ببینیم آیا شخص مورد نظر، با مردم دوستى و محبت می كند یا با هیچكس از در مهر و محبت و دوستى وارد نمی شود. قال علی علیه السلام: «اَلتَّوَدُّدُ نِصْفُ العَقْل» دوستی ورزیدن با مردمان، نیمی از عقل است. از آنجا كه دوستى و محبت با مردم، یكى از مهم ترین نشانه هاى عقل و شعور است، امام علی علیه السلام براى دوستى ارزش فراوانى قایل شده است تا جایى كه فرموده است: (همین كه شخصى با مردم دوستى و محبت كند، نشانه آن است كه دست كم، نیمى از عقل طبیعى یك انسان در او وجود دارد) با نگاهی الهی، دوستی و محبّت در روابط اجتماعی می تواند به عنوان یك «عبادت» تلقی شود، زیرا در این دیدگاه همه مردمان مخلوق خدا هستند و رفتار دوستانه با مخلوقات الهی از این جهت كه آفریده او هستند، معنایی الهی و معنوی خواهد داشت و یك انسان عارف، دوستدار و عاشق خدا، آفریده های محبوب خود را نیز دوست دارد و آنان را ـ چون مخلوق محبوب اند ـ گرامی می دارد. نتیجه آن که دوستی ورزیدن با مردم اولین گام خردمندی و عقلانیت است و موجب رخت بربستن غصه هاست و نیمی از عقل آدمی است. مهدی ملکی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
عوامل عدم استجابت دعابسياري از مردم شكايت ميكنند كه چرا ايـن همه دعا ميكنيم، مستجاب نميشود؟ شايد تو هم يكي از آنهايي باشي كه حسابي شاكي هستي. اما اين را بدان كه خدا زير حرفش نزده بلكه هر كاري يه آدابي داره و مسلما سر هر راهي سنكي هم هست. پس بايد هم راه رو شناخت و چاه رو ، تا از دعايي كه ميكنيم نتيجه بگيريم. البته اينجا يك سوال خيلي خيلي مهم هم هست كه بايد بهش فكر كرد. اون سوال اينه: آيا دعاي مستجاب اونه كه ما به چشم ببنيم؟ آيا امكان نداره خدا دعاي ما رو طوري مستجاب كنه كه ما اصلا نفهميم؟ حتما در اين باره فكر كنيد و به خدا اعتماد داشته باشيد. حالا مي تونيد فوت و فنّهاي دعا كردن رو بخونيد و از اين به بعد بيشتر و بهتر نتيجه بگيريد. بر روی ادامه مطلب کلیک کنید... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
شخصى یهودی به حضور امام على (ع ) آمد و پرسید: «عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى آنكه باقى بیاورد.» امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود: «اضرب ایّام اسبوعك فى ایّام سنتك » (روزهاى هفته را بر روزهاى یكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن، قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقیمانده) خواهد بود.) سؤال كننده هفت را در 360 ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد، این عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسیم كرد، دید بر همه این اعداد قابل قسمت است بدون آنكه باقى بیاورد. توضیح بیشتر: شاید این سوال برای شما هم مطرح شود که یک سال مگر 360روز است؟ باید گفت چنان که تاریخ روایت می کند منجمان در آن روزگار بر این باور بودند که هر ماه مشتمل بر 30 روزاست بنابر این ایام سال نزد ایشان360روز بوده است که سپس 5روز بدان می افزودند؛ از طرفی سائل فردی یهودی است و یهودیان نیز معتقد به سال شمسی بوده اند. و این از بصیرت و هوشمندی بالای حضرت حکایت دارد که به فرد یهودی می فرماید روزهای هفته ات را بر روزهای سال خویش( و نه سال قمری اهل حجاز و عربستان) ضرب کن. منابعبحار الانوار، مجلسی، محمد باقر، باب 93، حدیث 72. ینابیع المودة، ج1. مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، ج9، ص114. موسوعة الامام علی (ع) فی الکتاب و السنة و التاریخ، محمد الری شهری، ج10. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید بیشتر از آنکه بدانم کیستم می دانم که هستم و این اثبات وجود خدای من است |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
سال روز میلادامام کاظم علیه السلام مبارک سلام بر تو که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی. سلام بر تو که نیازمندان را باب الحوائجی. سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ، بردباری و حلم است. سلام بر تو و برحرم تو در کاظمین، که قبله ی اهل ولاست و کعبه ی عشق است و منزلگه شوق. سلام بر تو، کاظم آل محمد(ص)! امام موسى كاظم علیه السلام و هدایت ِ"بُشر حافى" روزى امام كاظم علیه السلام از كوچهاى در بغداد عبور مىكرد. به خانهاى رسید كه صداى ساز و آواز و پایكوبى از آن به گوش مىرسید و نشان مىداد كه اهل این خانه در ناز و نعمت و هوا و هوس و خوشگذرانى غرقند. در این هنگام كنیزى براى ریختن خاكروبه از خانه بیرون آمد. امام كاظم علیه السلام از او پرسید: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ كنیز پاسخ داد: آزاد است. امام علیه السلام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولاى خویش پروا مىكرد. كنیز به درون خانه برگشت. بُشر (صاحب خانه) از او پرسید: چرا در ریختن خاكروبه تأخیر داشتى؟ كنیز جریان گفتگو با مرد غریب - امام كاظم علیه السلام- را براى او شرح داد. پیام امام علیه السلام، بُشر را به خود آورد و او را از خواب غفلت بیدار كرد و چنان تأثیرى در جان او نهاد كه بىاختیار از جا برخاست و بدون این كه لباس و كفش خود را بپوشد در پى امام علیه السلام به راه افتاد و شتابان خود را به ایشان رساند و از امام علیهالسلام خواست كه آن كلمات دلنشین را دوباره براى او بیان كند. امام علیه السلام سخنانى چند درباره دورىِ از گناه و رها كردن مظاهر فریبنده دنیا و دنیاپرستى و نیز توجه به معنویات و عبادات با او گفت. بیانات امام، آبى سرد بر آهن گداخته بُشر بود، جان او را تكان داد و تغییرى در وى به وجود آورد، به طورى كه در محضر امام علیه السلام اظهار شرمندگى كرده و به دست آن حضرت توبه نمود و از آن زمان، به سلك عارفان پیوست و دنیاپرستى را رها كرد و به بشر «حافى»(پابرهنه) معروف شد؛ زیرا هنگامى كه به دنبال امام دوید و به دست امام هدایت یافت، پابرهنه بود و از آن پس تا آخر عمرش پابرهنه ماند.
منبع: منتهى الآمال فى تاریخ النبىّ والآل، ج2، ص189. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
چه كنيم تا روح ما بزرگ و ظرفيّت ما زياد شود؟ حضرت علىعليه السلام به همام مىفرمايد: «عَظُمَ الخالِقُ فى أنفسِهم و صَغُر ما دون ذلك» يعنى چون خداوند در روح آنها عظمت دارد، غير خدا هرچه باشد كوچك جلوه مىكند. تا وقتى روى زمين هستيم، يك هكتار زمين براى مابزرگ است، امّااگر سوار هواپيما شديم هرچه هواپيما بالاتر برود، اين قطعه زمين براى ما كوچكتر مىشود. اگر توجهى به پولهاى موجود در بانك بكنيم، سرمايه خود را ناچيز خواهيم ديد. اگر به تسبيح گفتن همه موجودات توجه داشته باشيم، گفتن چند «سبحان اللّه» را چيزى نمىدانيم. اگر به كتابخانههاى بزرگ و مهم دنيا نگاه كنيم، مطالعه چند كتاب ما را مغرور نخواهد كرد. وقتى به امام سجادعليه السلام گفتند: چرا اينقدر عبادت مىكنى؟ فرمود: عبادت من كجا و عبادت علىّبن ابيطالب علیه السلام كجا! خداوند در قرآن به پيامبرش مىگويد: يادى از سختىهاى انبياى گذشته كن تا سختىها براى تو آسان و سبك شود. آرى، گاهی اگر به پشت سر نگاه كنيم و راه رفته را ببينيم مغرور مىشويم، بايد به راه نرفته نظر دوخت تا به فكر رفتن بيفتيم. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگامي كه حضرت يوسف پيراهن خود را بوسيله برادران براى پدرش فرستاد يعقوب پس از بينا شدن بوسيله آن پيراهن ، دستور داد همان روز براى حركت به طرف مصر آماده شوند. از شادى و انبساطيكه اين كاروان داشتند با سرعت بطرف مصر آمدند. اين مسافرت نه روز طول كشيد وپدر رنج كشيده به ديدار فرزند مى رود. يوسف (ع ) با شوكت و جلال سلطنت از مصر خارج شد، هزاران نفر از مصري ها به همراهى سپاه سلطنتى با او بودند. همين كه يعقوب چشمش به يوسف با اين وضع افتاد به پسرش يهودا گفت : اين شخص فرعون مصر است ؟ عرض كرد نه پدر جان او يوسف فرزند شما است . حضرت صادق عليه السلام فرمود: وقتى يوسف پدر را ديد خواست به احترام او پياده شود ولى توجهى به حشمت و جلال خود نموده منصرف شد. پس از سلام به پدر (و تمام شدن مراسم ملاقات ) جبرئيل بر او نازل گرديد، گفت : يوسف خداوند مى فرمايد چه باعث شد كه براى بنده صالح ما پياده نشدى اينك دست خود را بگشا. ناگاه نورى از بين انگشتانش خارج شد، پرسيد اين چه بود؟ چبرئيل پاسخ داد اين نور نبوت بود كه از صلب تو خارج گرديد به كيفر پياده نشدنت براى پدرت يعقوب . ( تفسير مجمع، سوره يوسف ، جزء 12 بحارالانوار ص 252، نزهة المجالس ج 1 ص 111) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
ایام میلادباسعادت امام محمدباقرعلیه السلام مبارک کارهای به ظاهر کوچک و کم اهمیت از نظر ما ممکن است بهترین راه برای رسیدن به خداوند شود. مثلا همان شخصی که توجه ما را به خودش جلب نکرده و فردی کم اهمیت در نظر ما است امکان دارد که بندهای از بندگان خاص خداوند باشد. این نوع نگاه جدید و رویکرد تازه است که رهبران الهی تلاش دارند برای ما بگشایند. امام باقر علیهالسلام میفرمایند: «خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان کرده است: 1- رضایش را در طاعت و فرمانبرداریش. پس مبادا هیچ اطاعتی در چشم تو کوچک بیاید، چه بسا رضایت نهایی حق در آن باشد. 2- خشم خود را در معصیت و نافرمانیش پنهان کرده. پس هیچ معصیتی از معصیتهای او را کوچک نپندار. چه بسا همین معصیت با خشم نهایی وی همراه گردد. 3- ولی خود را در میان بندگانش پنهان کرده است. پس هیچ یک از بندگان خدا را کوچک مشمار، شاید او ولی خدا باشد» قبولی و پذیرش عمل به درگاه خداوند متعال آنقدر مهم است که انبیای الهی و ائمه معصومین با آن همه ایمان و شوق و اخلاص در عبادت، در دعاهای خویش قبولی اعمال خود را از خدا درخواست میکردند. هیچ عملی، چه اطاعت و چه معصیت و هیچ انسانی چه بزرگ و چه کوچک را نباید حقیر شمرد. هرگز نمیتوانیم هیچ گناهی را کوچک بشماریم زیرا گناه و نافرمانی هر چه باشد گناه و نافرمانی در برابر خداوند است و نافرمانی در برابر حق و تجاوز به حریم قوانین او میباشند. شاید همان گناهی که در نظر من بسیار کوچک مینماید، راهی خطرناک در مسیر نارضایتی خداوند باشد و خشم نهایی، یعنی سرانجام بد را در پی خواهد داشت. چگویم از گل رویش ؟ مپرس از سنبل مویش ز فیض لعل دلجویش مذاق دهر شیرین شد ابو جعفر محمد، باقر علم نبیین شد محیط علم ربانى ، مدار فیض سبحانى كه در ذات و معانى ثانى عقل نخستین شد لسان الله ناطق و الدلیل البارع الفارق مشاكل از بیان دلستانش حل و تبیین شد حقائق گو، دقائق جو، رقائق جو، شقائق بو |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتارهايي از آيتالله العظمي بهجت خود حضرت مهدی(ع) هم منتظر روز موعود است و خودش ميداند که چه وقت ظهور ميکند. اينکه گفته ميشود آن حضرت وقت ظهورش را نميداند، درست نيست. دعاي تعجيل فرج دواي همة دردهاي ماست. ميپرسند: «چرا اين همه دعا ميکنيم مستجاب نميشود؟» [پاسخ اين است:] شرط استجابت دعا، توبه است. لذا ملائکه ميگويند: چرا دعا را با شرطش ـ که توبه باشد ـ به جا نميآوريد تا مستجاب شود؟ ما بايد امام زمان(ع) را حاضر فرض کنيم. هرجا ميرود، برويم و ميتوانيم! ولي گويا نميخواهيم در راه رضاي آن حضرت باشيم، نه اينکه رضاي آن حضرت را نميدانيم يا نميتوانيم تحصيل کنيم. مهمتر از دعا براي تعجيل فرج، دعا براي ايمان و ثبات قدم در عقيده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او ميباشد. اگر ظهور آن حضرت نزديک باشد، بايد هر کس خود را براي آن روز مهيّا سازد از جمله آنکه از گناهان توبه کند. همين توبه باعث ميشود که اين همه بلاهايي که بر سر شيعه آمده، از سر شيعه رفع و دفع گردد. چيزي که باعث شرمندگي و خجالتزدگي ما ميشود اين است که امام زمان(ع) همه چيز را ميداند و همه چيز را ميشنود. معصومين(ع) «عين الله الناظرة و اذن الله السامعه الواعيه» [= يعني چشم بينا و گوش شنواي خداوند] هستند. اگر حرفي زده ميشود حتي قبل از آنکه ديگران و کساني که در مجلس هستند، بشنوند، آنها ميشنوند. چرا کاري نميکنيد که هميشه خودتان را پيش آن حضرت ببيند؟ [اگر] ما او را نميبينيم، او که ما را ميبيند. پس چرا اينقدر دوريم؟ آيا نبايد توجه داشته باشيم که ما رئيسي داريم که بر احوال ما ناظر است؟ واي بر احوال ما اگر در کارهايمان او را ناظر نبينيم و يا او را در همهجا ناظر ندانيم! با وجود اعتقاد به داشتن رئيسي که «عين الله الناظر» است آيا ميتوانيم از نظر الهي فرار کنيم يا خود را پنهان کنيم؟ چه پاسخي خواهيم داد؟ راه ايجاد و ارتباط با اهل بيت(ع) و مخصوصاً حضرت وليّعصر(ع) عبارت است از «معرفت خداوند متعال» و بعد «اطاعت محض از پروردگار». اين دو، موجب حبّ به خداوند و محبّت نسبت به همة کساني که خداوند آنها را دوست ميدارد؛ مثل انبيا و اوصيا ـ مخصوصاً علاقه و ارتباط بامحمد و آل محمّد(ع) ـ ميشود که نزديکترين آنها به ما حضرت صاحبالامر(ع) است. ماهنامه موعود شماره 94 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
ازدواج های رنگی روزی روز گاری وقتی دختری به سن بیست سالگی می رسید ، همه می گفتند : دختر که رسید به بیست ... و وقتی به اصطلاح پشت لب پسر ها سبز می شد ، پدر و مادر ها به دنبال دختری مناسب می گشتند تا عروس خانه شان شود . بعد دنیا پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت اما روزهای گذشته بر نگشت و روز به روز بر سن ازدواج دختر ها و پسر ها اضافه شد تا جایی که امروزه در بعضی خانواده ها دختری در سن 20 سالگی ازدواج کند ، اطرافیان باتاسف از عجله و ناپختگی در تصمیم می گویند . با اینکه تمام مراجع ذی صلاح از پائین آمدن سن بلوغ می گویند اما روز به روز دیرتر ازدواج کردن از کلاس بیشتری بر خوردار است و معلوم نیست در این فاصله ی زمانی جوان چه باید بکند. تقوی پیشه کند ، خود را به اموری چون ورزش وکار وغیره آنقدر مشغول کند که دیگر توانی برای فکر کردن به ازدواج نماند و یا دل به در یا بزند و از هر راهی که می تواند نیازش را رفع کند. البته به طور قطع ازدواج در سنین خیلی پائین اشتباه محض است . و خیلی اوقات فرد تحت تاثیر احساسات دوران نوجوانی قرار می گیرد و یا ممکن است نتواند در مقابل مصلحت اندیشی خطای بزرگ تر ها ایستادگی منطقی کند و فرد برای ازدواج باید به بلوغ فكری، عاطفی، اجتماعی و روانی رسیده باشداما این یک واقعیت است که با گذر زمان و شکل گیری کامل شخصیت فرد انطباق و انعطاف کم تری با محیط و افراد پیرامون خود دارد. پدیده ی بالا رفتن سن ازدواج مسئله ای است که نمی توان به آسانی از کنار آن گذشت به خصوص وقتی این مشکل دختران را نیز در گیر کند زیرا دیر ازدواج کردن مساوی است با دیر تر مادر شدن و باتوجه به اینکه خانم ها تا یک سنی توان بارداری دارند و بعد از آن سن در صورت بارداری ، ریسک به دنیا آوردن فرزند معلول بیشتر است ، پس این موضوع در دختر ها جدی تر است. اما جدا از اینکه هر زمان مقتضیات خاص خود را دارد و به طور حتم نسل فعلی به طور طبیعی نسبت به نسل گذشته میانگین سن ازدواج بالاتری خواهند داشت اما نقش خانواده ها در این موضوع بسیار مهم است. زمان که فرزندی به دنیا می آید مجمو عه ای از وظایف متوجه زن و شوهر دیروز و پدر و مادر امروز می شود.از گذاشتن نام نیکو شروع می شود تا رسیدگی به بهداشت و تغذیه ی مناسب به منظور داشتن رشدی مطلوب ، آموختن کلمه به کلمه تا یاد گرفتن زبان زیبای مادری و مهم تر از آن آموختن زیبا سخن گفتن تا یاد دادن راه و رسم درست زندگی کردن ادامه می یابد. ![]() انتظار برای آمدن خواستگار ایده آل (کسی که تمام امکانات را به بهترین نحو داشته باشد ) و رویایی فکر کردن و در انتظار شاهزاده ای با اسب سفید بودن ، یکی از دلایل عدم ازدواج به موقع است. راه و رسم زندگی درست که هر کس نخست در خانه می آموزد شامل تمام آن چیزهایی است که باید آموخت تا سالم زندگی کرد. آموزش مسائل دینی ، اخلاقی ، مناسبات فرهنگی هر کشور و مهم ترین آن ها نقش های جنسیتی . هر فرزندی بسته به دختر و پسر بودن باید نقش جنسیتی اش را در خانواده بیاموزد و این آموزش از همان کودکی شروع می شود . در چنین صورتی مسائل خاص سن بلوغ هم در خانواده البته با حفظ حرمت ها قابل عنوان کردن است. پدر و مادر موظف اند به دخترشان علاوه بر آموزش ریاضی و زبان و... مسائلی را که درآینده به عنوان یک همسر با آن سر و کار دارند آموزش دهند تا در سن مناسب ، آماده ی پذیرش نقش همسری باشد در مورد پسرها نیز چنین است. اینکه ما به بهانه ی پرت شدن حواس و دریده شدن پرده ی حیا و هر چیز دیگر ،هیچ اطلاعاتی به فرزندمان در باره ی نقشی که باید در آینده به خوبی ایفا کند ، ندهیم ، خود به خود باعث این می شود که در سن مناسب انتخاب هنوز آمادگی پذیرش نقش جدید را ندارند. بهترین راه سلامت ماندن فرزندان ،ازدواج به موقع آن هاست . انتخابی با چشمانی باز ، منطقی و علاقه مندی که بتوانند هم نیازهای غیر قابل انکارشان را به موقع رفع کنند و هم از مصاحبت با همراهی رفیق لذت ببرند. در این راه به آن ها کمک کنید . ندا داوودی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
ماجرای علامه حلی و سه طلاقه كردن اُلجایْتو روزی سلطان اُلجایْتو مغولی مشهور به شاه خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد و تمام علمای مذاهب اربعه (اهل تسنن) را جمع کرد و در حکم شرعی طلاق فتوائی موافق خود خواست، اما آنها متفقاً به وقوع سه طلاق و عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم کردند. یکی از وزرا گفت در شهر حله عالمی است که این طلاق را باطل میداند. پس نامهای به علامه نوشته و کسی را به احضار وی فرستاد. علمای حاضر در مجلس شاه گفتند که سزاوار نباشد برای احضار مردی رافضی خفیف العقل باطل مذهب کسی از بستگان شاه روانه شود. اما محمد خدابنده گفت تا حاضر شود و ببینم چه خواهد شد. پس شاه مجلسی از علمای اربعه تشکیل داد و علامه در موقع ورود بدان انجمن کفشها را در بغل کرده و بعد از سلام نزد سلطان که خالی بود نشست. حاضرین از این امر ناراحت شده به وی گفتند چرا برای سلطان سجده نکردی و ترک ادب نمودی؟ گفت که حضرت رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآله) سلطان السلاطین بود و باز هم مردم سلامش میدادند، و در آیه شریفه هم هست «فَاِذَا دَخَلتُم بُیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند اللّه مبارکة»، و علاوه در میان ما و شما خلافی نیست در اینکه سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده، و بجز برای خدای تعالی سجده کردن روا نباشد. گفتند چرا نزد سلطان نشسته و حریم نگذاشتی؟ جواب داد چون غیر از آنجا جای خالی دیگر نبود، و حدیث نبوی است که در حین ورود مجلس هر جا که خالی شد بنشین . سپس گفتند مگر نعلین چه ارزشی داشت که آن را به مجلس سلطان آوردی و این کار زشت مناسب هیچ عاقلی نمیباشد. گفت ترسیدم که حنفیها کفش مرا بدزدند، چنانچه رئیس ایشان کفش حضرت رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآله) را دزدید. حنفیها بانگ برآوردند که ابوحنیفه در زمان آن حضرت وجود نداشته و مدتها پس از وفات آن حضرت تولد یافته. علامه گفت فراموشم شد، گویا دزد کفش آن حضرت، مالک بوده. پس مالکی مذهبها به همان روش جواب دادند و علامه گفت شاید دزد کفش آن حضرت احمدبن حنبل بوده. و حنبلیها نیز بهمان طریق جواب دادند. سپس علامه رو به سلطان کرده و گفت حالا معلوم گردید که هیچ یک از روسای مذاهب اربعه در عهد حضرت رسالت (صلیاللهعلیهوآله) و در زمان اصحاب وجود نداشته و اقوال و آراء ایشان فقط رای و نظر و اجتهاد خودشان است. اما فرقه شیعه تابع حضرت امیرالمومنین علیهالسلام میباشند که وصی و برادر آن حضرت بود. و بعد به اصل مطلب که همان قضیه طلاق زن سلطان بود پرداخت و پرسید آیا این طلاق با حضور عدلین وقوع یافته؟ سلطان گفت در تنهایی بود. علاّمه گفت پس این طلاق باطل است و همان زن هنوز در زوجیت سلطان باقی است . پس از آن مناظرات زیادی راجع به امور دینی بین علامه حلی و سایر علمای حاضر در مجلس درگرفت که در همه آنها علم و درایت علامه آشکار گشت و سلطان خدابنده بعد از این جریانات مذهب تشیع را قبول کرد و به اطراف بلاد فرمان داد که به نام دوازده امام خطبه خوانده و سکه زدند و اسامی مقدسه ایشان را در اطراف مساجد و مشاهد ثبت نمایند. علامه نیز کتاب «الفَین» و کتاب «منهاج الکرامة» را به نام آن پادشاه نگاشت و در نزد شاه تقرب زیاد یافت و بر قاضی بیضاوی و قاضی ایجی و محمدبن محمود آملی صاحب نفایس الفنون و دیگر مقربین دربار تفوّق جست، به حدی که شاه در سفر و حضر راضی به مفارقت وی نمیشد و امر کرد که برای علامه و طلابی که در درس وی حاضر میشدند مدرسهای سیار که دارای حجرههای کرباسی بوده ترتیب دادند و همواره با اردوی شاهی نقل و در هر منزل نصب شده و مجلس تدریس منعقد میشد. درآخر بعضی از کتب علامه نیز قید شده که «از تالیف آن در شهر کرمانشاه در مدرسه سیاره فراغت یافته». و از برخی تواریخ عامه نیز نقل است که از وقایع سال 707هـ . ق. اظهار و اعلان تشیع شاه خدابنده است که به اضلال ابن مطهر شعار تشیع را اعلان و انتشار داده است. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
شباهت آدم ها و آب!
اصلاً فکر کردين چرا بيشتر حجم بدن آدما آبه؟!
چون براي زنده بودن و زندگي کردن، بهش نياز دارند! - آب ترکيبي از هيدروژن و اکسيژنه. مايع ، روان، در جريان و متحرکه! سنگينه... اما خيلي چيزا روش سبک ميشن. بر آتش غلبه دارد. اگه راکد بمونه ، به باتلاق تبديل ميشه! انسان هم در حرکته که قوي ميشه ، در تغييره که استعدادهاش نمود پيدا ميکنه ، ميتونه بر خشمش غلبه کنه و يا ميتونه با حرفاش ، خشمي رو فرو بنشانه. ومثل آب اگه راکد بمونه ، بياستفاده شده و ميميره! - آب وقتي از بين ذرات سنگ و شن و ماسه عبور ميکنه، زلال و شفاف ميشه. خنک ميشه و انرژي ميگيره. انسان هم وقتي سختي ميکشه ، نرم ميشه. ملايم و اصيل به اصلش برميگردد. خالص ميشه و انرژي جديد براي ادامهي زندگي پيدا ميکنه. - آب به اشکال مختلف ظرفي که درونشه ، در ميآد. مواد براي تبديل شدن، بهش نياز دارند. آدمي هم ميتونه با محيطهاي مختلف، سازگاري پيدا کنه و خيلي جاها وجودش، يه نيازه بدون وجودش، خيلي کار انجام نميشه. - آب خاصيت پاککنندگي داره. انسان اگه خودش داراي روح پاکي باشه، ميتونه با اعمال و رفتارش، ديگران رو هم پاک کنه. - آب ميتونه شيرين، تلخ يا شور بشه. آدما گاهي خوشاخلاق و گاهي بداخلاق ميشن و گاهي هم با تکرار مکررات، شور ميشن. - آب گاهي توي آسمونه و گاهي روي زمين و گاهي هم زيرزمين. گاهي قطره ميشه و گاهي دريا. از بين نميره، فقط تبديل ميشه. انسان هم چه روحي و چه جسمي، مدام تغيير رويه ورفتار ميده. گاهي به اندازهي قطره، کوچيک ميشه و گاهي به اندازهي دريا، عظيم. گاهي تا عرش ميره و گاهي زميني ميشه. - نور در آب شکسته ميشه. آب در عين حالي که رنگ نداره اما نور رو ميشکنه و هفت رنگ ازش بهوجود ميآره. انسان هم ميتونه کاراي خارقالعاده انجام بده. ميتونه با رفتارهاي متفاوت، رنگهاي مختلفي به خودش بگيره. همچنين از رنگها انرژي بگيره. - آب قدرت شفادهي دارد. خالصش، زيباست. خالصش به حالت بخار در ميآد و همچنين وقتي منجمد ميشه، خالص ميشه. انسان هم ميتونه انرژي شفادهي خود رو منتقل کنه و وقتي سختي ميبينه و خالص ميشه، واقعا زيبا و دوست داشتني ميشه. - آب در اثر انعکاس نور، آيينه ميشه و همهچي رو درونش نمايش ميده. رنگها و ناخالصيها تا حدودي اثر مفيدش رو کمتر ميکنند. آدمي هم اگه بخواد ، ميتونه مانند آيينه ، زيباييها يا زشتيهاي جهان و آدماي ديگه رو منعکس کنه. ميتونه واقعيت رو نشون بده. - آب بلورهاي خالصش، به اشکال زيباي هندسي در مي آيد و تحتتاثير خوبي و بدي قرار مي گيره. انسان هم روح و جسمش ، تحت تاثير خوبي و بدي قرار ميگيره در نتيجه هالهي اطرافش ، به رنگها و اشکال مختلفي در ميآد. - آب صبوره، بسيار صبور... از سنگ هم قدرت بيشتري داره. آرومآروم و کمکم، سنگها رو خرد ميکنه. کوه به اون محکمي و بزرگي رو ميشکنه و ذراتش رو با خودش ميبره. آدمي اگه بخواد ، بسيار صبور و مقاومه و با تلاش ، کوه رو هم جدا ميکنه. - آب زندگي بخشه و هر چه خالصتر در هر جا وجود داشته باشه، باعث شادي و آرامشه. و آدمي اگه خالص و يک انسان به تمام معنا باشه، در هر جا باعث آرامش بقيهي موجوداته! فکر نميکنيد آدما هم، چون بيشتر حجم بدنشون آبه ، زماني ميتونند متعادل باشند که ويژگيهاي آب رو به خود بگيرند؟! منبع: بر گرفته از مجله شادکامي |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||