|
|
|
|
|
شعری از رهبر معظم انقلاب درباره ناشنوایان
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
سروده ای از مقام معظم رهبری دامت برکاته به یاد رفیقان حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا ساقی زپافتاده شدم،جام ده مرا فرسود،دل زمشغله جسم وجان،بیا بستان زخود ، فراغت ایام ده مرا رزق مرا ، حواله به نامحرمان مکن ازدست خویش،باده گلفام ده مرا بوی گلی ، مشام مراتازه می کند ای گلعذار!بوسه به پیغام ده مرا عمرم برفت و حسرت مستی زدل نرفت عمری دگر ز معجزه جام ده مرا ای عشق! شعله بر دل پرآرزو بزن چندی رهایی از هوس خام ده مرا جانم بگیر و جام می از دست من مگیر ای مدعی هرآنچه دهی،نام ده مرا مرغ دلم به یادرفیقان به خون تپید یارب ! امید رستن ازاین دام ده مرا بشکفت غنچه دلم ای باد نوبهار خندان دلی بسان امین وام ده مرا |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
درمقامی که کنی قصد گناه چون کند کودکی از دور نگاه شرمت آید زگنه در گذری پرده عصمت خود را ندری شرم بادت که خداوند جهان گر بود واقف اسرار و نهان نظرش در تو بود بی گه وگاه توکنی در نظرش قصد گناه |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
بارها سردر گريبان کرده ام
خويش را در خويش حيران کرده ام با دل خود گفتگو ها داشتم روح را ز تن جدا انگاشتم مرغ روحم تا خدا پر مي کشد ليک تن خود را به بستر مي کشد روح من با تن ندارد آشتي گويدم با تن چرا بگذاشتي روح و تن نا آشنايي مي کنند روز و شب ميل جدايي مي کنند ... بر روی ادامه مطلب کلیک کنید... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترم با تو سخن مي گويم شعر از مهدي سهيلي |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
شهید چمران خوش دارم که کولهبار هستی خود را که از غم و درد انباشته است بر دوش بگیرم، و عصازنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
کار عشق به شيدايي و جنون مي کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه هاي بي خودانه » آغاز مي شود که عاشق با خود دارد، در تنهايي. جنونش را مي سرايد، و اين يعني تغزل. باباطاهر را ببين! « عريان » است از لباس عقل، و همين جنون براي آنکه شاعر شود کافي است: شهید آوینی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
حكايت منظوم يك جانباز
بابام یادگاری از خون و جنگ و آتیشه با یاد اون موقعا ذره ذره آب میشه
آهای آهای گوش كنین درد دل بابارو می خواد بگه چه جوری كشتند بچههارو برای خواندن کامل این حکایت شنیدنی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد میان ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتي از الماس وخشتي از طلا پايه هاي برجش از عاج وبلور بر سر تختي نشسته با غرور ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ... تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ... عکس یک خنجرزپشت سر، پی مولا کشید دوستان خوبم برای خواندن کامل شعر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست دلخوش به فانوسم نکن اینجا مگر خورشید نیست؟ با حس ویرانی بیا، تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتراز تکرار طوطی وار من بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود با عشق آن سوی خطرجایی برای ترس نیست در انتهای موعظه ، دیگر مجال درس نیست کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
بیاور نیک و بد راجمع ومنها کردنش با من به قران آیه رحمت فراوان است ای انسان** بخوان این ایه را تفسیر و معنا کردنش با دلت را خانه ما کن مصفا کردنش بامن** بیا درد دل افشا کن مداوا کردنش بامن اگر گم کرده ای دل؛ کلید استجابت را** بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش** بیاورقطره ای اخلاص دریا کردنش بامن اگردرها برویت بسته شد دل بر مکن** بازا در این خانه دق الباب کن واکردنش با من به من گوحاجت خود را اجابت می کنم انرا** طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش بامن چوخوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن **غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را** بیاور نیک و بد راجمع ومنها کردنش با من به قران آیه رحمت فراوان است ای انسان** بخوان این ایه را تفسیر و معنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت** تو نام توبه را بنویس امضاء کردنش با من |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
به كجا چنين شتابان؟...
گَوَن از نسيم پرسيد دل من گرفته زين جا، هوس سفر نداري زغبار اين بيابان؟ همه آرزويم، امّا چه كنم كه بسته پايم... به كجاچنين شتابان؟... به هر آن كجا كه باشد، به جز اين سرا، سرايم سفرت بخير امّا تو ودوستي خدا را چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي، به شكوفه ها ،به باران، برسان سلام ما را. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
برخیز تو ای غافل و بیگانه زحق بردار كتاب الله و خوان چند ورق تن پروری و لشی نشد بس تاكی اعراض كنی از حق تا با گردن شق ®® برخیز كه گلرخان به شب ناز كنند باب گله سوی شوهران باز كنند از پیرهن كفش وهزاران فت وكت اندر دل شب به غمزه آغاز كنند ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
از این شیطان که من دیدم؛کسی جان در نخواهد برد |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید آنروز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت: هر گلی و هر کجا هم باشی چه شقایق چه گل میخک و یاس زندگی اجبار است |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
كاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش اگر گاه به هم كمي لطف ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||
|
|
|
|
|
در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.. در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند. اي دوستان بي وفا ،از غم بياموزيد وفا، غم با همه بيگانگي ،هر شب به من سر ميزند |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||