|
|
|
|
|
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند از دل برکه ی شب سرزد و تابید به خورشید تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوخت که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند خوشه سرمست رسیدن شد و از شاخه فرو ریخت تا که در خاک رگ و ریشه ی این تاک بماند هر چه دیدیم از این چشم ، همه نقش بر آب است نیست نقشی که در آئینه ی ادراک بماند جز صدای سخن عشق صدایی نشنیدم که در این همهمه ی گنبد افلاک بماند
شعراز زنده یاد قیصر امین پور |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط حسن
|
|
||