698

امام خامنه ای دامت برکاته:

من دعوت می کنم بسیجیان عزیز را به اخلاق. اخلاق یعنى چه؟ یعنى حلم و بردبارى، صبر و مقاومت، صدق و صفا، شجاعت و فداکارى، طهارت و پاک‌دامنى. بسیجى‌ها براى اینکه اجزاى این بناى استوار همچنان مستحکم بماند به این احتیاج دارند.

اگر بخواهید این بناى رفیع همین‌طور مستحکم مثل دژِ پایدار و استوارى درمقابل دشمنان قرار بگیرد، باید این رعایتها را بکنید؛ بردبارى نشان بدهید، صبر نشان بدهید، اخلاق نشان بدهید، طهارت نشان بدهید، الگوهاى بزرگ صدر اسلام را درنظر بیاورید. ما باید از تکبّر دورى کنیم، از تَفَرعُن دورى کنیم.

مالک‌اشتر با آن مقام، با آن شجاعت، با آن جایگاهى که نزد امیرالمؤمنین داشت، در کوچه حرکت میکرد، یک پسربچّه‌اى او را نشناخت، مسخره‌اش کرد، شاید سنگ‌ریزه‌اى به طرفش پرتاب کرد؛ مثلاً دید یک آدمى دارد می رود، بنا کرد مسخره کردن؛ بعد مالک‌اشتر رد شد، افرادى که آن منظره را دیدند، به پسرک گفتند فهمیدى چه کار کردى، فهمیدى چه کسى را مسخره کردى، پسربچّه نمى‌شناخت مالک اشتر را، گفت نه؛ گفتند این مالک‌اشتر بود؛ پسربچّه دستپاچه شد؛ حالا خودش تنها یا خودش و پدرش مثلاً یا دوستانش دوان دوان آمدند که یک‌جورى عذرخواهى کنند که برایشان مایه‌ى دردسر نشود؛ دنبال مالک‌اشتر راه افتادند، دیدند به مسجد آمده، دارد نماز میخواند؛ رفتند جلو و بنا کردند عذرخواهى کردن؛ مالک‌اشتر گفت من آمدم مسجد براى اینکه نماز بخوانم، دعا کنم که خداى متعال خطاى این جوان را ببخشاید! ببینید، این دلسوزى، این احساس مسئولیّت، این حلم، این بزرگوارى، اینها است.

من و شما هم باید همین ها را یاد بگیریم.

۱۳۹۳/۰۹/۰۶

697

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

امام خامنه ای دامت برکاته:

یک مقایسه‌ی کوتاه بین زینب کبری و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینب کبری را نشان می دهد. در قرآن کریم، زن فرعون نمونه‌ی ایمان شناخته شده است، برای مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. آن وقت مقایسه کنید زن فرعون را که به موسی ایمان آورده بود و دلبسته‌ی آن هدایتی شده بود که موسی عرضه میکرد، وقتی در زیر فشار شکنجه‌ی فرعونی قرار گرفت، که با همان شکنجه هم - طبق نقل تواریخ و روایات - از دنیا رفت، شکنجه‌ی جسمانی او، او را به فغان آورد: «اذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتا فی الجّنة و نجّنی من فرعون و عمله»؛ از خدای متعال درخواست کرد که پروردگارا! برای من در بهشت خانه‌ای بنا کن. در واقع، طلب مرگ میکرد؛ میخواست که از دنیا برود. «و نجّنی من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمره‌کننده‌ی فرعون نجات بده. در حالی که جناب آسیه - همسر فرعون - مشکلش، شکنجه‌اش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانی بود؛ مثل حضرت زینب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زیادی از نزدیکان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. این رنجهای روحی که برای زینب کبری پیش آمد، اینها برای جناب آسیه - همسر فرعون - پیش نیامده بود. در روز عاشورا زینب کبری این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفته‌اند و شهید شده‌اند: حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) - سیدالشهداء - را دید، عباس را دید، علیاکبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنتها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبتها را مگر میشود مقایسه کرد با مصائب جسمانی؟ اما در مقابل همه‌ی این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نکرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول کن. به سمت پروردگار عالم، عرض میکند: پروردگارا! این قربانی را از ما قبول کن. وقتی از او سؤال می شود که چگونه دیدی؟ می فرماید: «ما رأیت الّا جمیلا». این همه مصیبت در چشم زینب کبری زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست، چون در راه اوست، در راه اعلای کلمه‌ی اوست. ببینید این مقام، مقام چنین صبری، چنین دلدادگی نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامی که قرآن کریم از جناب آسیه نقل میکند. این، عظمت مقام زینب را نشان میدهد.۱۳۸۸/۱۱/۱۹

696

آثار و بركات كار تشكيلاتي

امام خامنه ای دامت برکاته:

هر آنچه که يک جمع متعهّدِ صاحب انديشه و هنر را دور هم جمع کند و بتواند مثل نخ تسبيح اينها را مجتمع نمايد، يکي از بزرگترين رحمتها و نعمتهاي الهي است.
يك كار تشكيلاتي، يك كار جمعي خصوصيتش اين است كه فرد بايد خودش را در جمع حل كند، گم كند؛ كه اين گم كردن، عين بازيافتن به نحوه درست است چيزي كم نمي‌شود از آدمها،‌ چيزها افزوده مي‌شود. من مثال مي‌زنم به اين ليوان آبي كه توي آن حبه قند را مي‌اندازيد. اين يك حبه قند يك چيز مشخصي است به قدر خودش شيريني دارد، به قدر خودش همه چيزهايي كه توي قند هست در اين هست. وقت در ليوان آن انداختي تمام است؛ يهني يكدانه از اين ذرات ريزي كه زيرداندان مي‌آمد و صدا مي‌كرد و خودش را نشان مي‌داد كه هان! منم، يك دانه از اينها باقي نمي‌ماند، تمام حل مي‌شود در آب. در آنجايي كه قبل از آن، يا بعد از آن، ده جبه قند ديگر حل شده. اما به نظر شما ار اين جبه قند يك ذره‌اش، يك سر سوزنش از بين رفت؟‌هيچ چيز از آن از بين نرفت. اين قند يك ذره كم نشد، بلكه يك خورده به آن زياد شد. زيرا آن مقدار شيريني كه در اين قند بود آميخته شد با شيريني هاي ديگر كه در قندهاي ديگر بود و در تمام اعضاي اين آب حل شد، سرايت پيدا كرد، چيزي هم از آن كم نشد؛ اما آن تشخص خودش را از دست داده؛ آن فرديت خودش را از دست داده؛ يك تشكيلات بايد اينجور باشد. شكل كامل يك تشكيلات درست اين جوري است كه باسد فرد در جمع حل بشود.
اين شكل درست تشكيلات است، البته كاري است در اصل آسان، اصلاً انسان اينجوري است، اما در تجربه و عمل ما كه پنجاه سال در اختناق رضاخاني و محمد رضاخاني گذرانده‌ايم و اگر خود ماهم اين پنجاه سال را با وجودمان لمس نكرديم، اما فرهنگش براي ما به ارث مانده است. ما بر اثر اين تجربه طولاني حكومت مطلقه در ايران، در اين پنجاه سال اخير و البته در قبل از آن در 2500 سال اخير، محكوم به نوعي فرد گرايي شديم؛ البته شرقي‌ها به نوعي فرد گرايند، از قديم تاريخ شرق،‌ يك تاريخ فردگرايي است؛ هنر شرق، موسيقي شرق، آهنگ شرق، ورزش شرق، آهنگ دسته جمعي آن طرف‌ها است؛ اينجا نيست،‌ورزش دسته جمعي آن جاها ايت، اين جا ورزشش كشتي است؛ مثلا آنجا ورزشش واليبال است، فوتبال است. در هنر هاي گذشته، موسيقي، آن آهنگ‌هاي دسته جمعي  و يك اركستر با همه انواع و اقسام و يك آوازه برآمده از چندين حنجره و يا چندين دست، اين در هنر شرق نيست. اينها اگر هست، خيلي كم ياب است. به هر حال شرقي ها يك نوع فرد گرايي در تاريخ‌شان است.
اسلام البته درست، نقطه مقابل اين عمل كرده است. اسلام همه چيز را جمعي دارد،  حتي عبادت؛ مي‌دانيد عبادت يعني شخصي‌ترين كار آدم، كار آدم با خدا كه هيچ ارتباط با كارهاي معمولي و دنيوي  و همكاري و تعاون ندارد ديگر، رابطه‌اي است بين انسان و خدا- آن عبادت نوعي تقديس را مي‌گوييم، نه مفهوم عام عبادت، همين عبادتي كه در ذهن مردم هم بيشتر است- اين يك رابطه انسان است با خدا. همين را اسلام مي‌گويد دسته جمعي انجام بدهيد؛ نمازجماعت، حج و ... به هرحال ما از اين روح جمعي اسلام دورمانديم. 
يك تشكيلات واحد، اولين و واضح‌ترين معنايش اين است كه افرادي در اين تشكيلات كار مي‌كنند ، اينها به دنبال يك جهت واحدي، به دنبال گمشده‌ي واحدي مي‌گردند، آنهم با همكاري و همراهي و همگامي با يكديگر. پس اخلاق تشكيلاتي، يعني اخلاق اسلامي؛ اخلاق تشكيلاتي، يعني اخلاق اسلامي‌منظم، يعني چگونگي برخورد دوبرادر. دو همفكر، دو هم آهنگ، دو هم جهت . اگر دو نفر از دو طرف كه با هم صدو هشتاد درجه اختلاف جهت دارند مي‌آيند به طرف هم، اين يك جور برخورد است، اين برخورد اصطكاك است. اگر كساني با هم به يك جهت حركت مي‌كنند، اين نوع ديگر اين برخورد است؛ برخورد همكاري، همگامي، و همراهي است. 
 

منبع: کتاب کار باید تشکیلاتی باشد

695

آیات قرآن برای آرامش در زندگی بهترین و پایدارترین آثار را برای هر شخصی در هر موقعیت و شرایط زندگی فراهم خواهد کرد چرا که آثار این آیات برای کسب آرامش در زندگی شخصی و مشترک اثبات شده است. قرآن پراست از پیام ها و آیات پرمحتوی که برای رفع مشکلات و آرامش توصیه شده اند اما تکرار و مداومت داشتن بر چهار ذکری که در قرآن وارد شده است تاثیر بسیار زیادی در آرامش روح دارد.آیات قرآن برای آرامش

پروردگار در قرآن برای از بین بردن مسائل فکری در زندگی اذکاری را برای بندگان قرار داده است که اگر به این اذکار دقت کافی و عقیده داشته باشیم و از ته دل آنها را بیان کنیم؛ بدون تردید در آرامش ذهن و زندگی ما اثرگذار است.

امام صادق (علیه السلام) در این زمینه فرموده است:

در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!

در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر "حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ" (آل عمران ایه 173) پناه نمی برد.

در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است:پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند و هیچگونه بدی به آنان نرسید. در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر "لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِین" (سوره انبیاء آیه 87) پناه نمی برد.

زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است:"پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم." (سوره انبیاء آیه 88)

در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر "افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد" (سوره غافر آیه 44)... پناه نمی برد.

زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است:"پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت." (سوره غافر آیه 45)

در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیبایی های دنیاست چگونه به ذکر "ماشاءالله لا قوه الا بالله" پناه نمی برد.

چراکه خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است:"مردی که فاقد نعمت های دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمت ها برخوردار بود" فرمود:اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.

694

زنی که صاحب فرزند نمی شد پیش پیامبر زمانش می رود و می گوید از خداوند فرزندی صالح برایم بخواه.
پیامبر وقتی دعا می کند، وحی می رسد او را بگونه ای خلق کردیم که فرزند دار نشود.

زن می گوید خدا رحیم است و می رود. سال بعد باز تکرار می شود و باز وحی می آید که بدون فرزند است. زن این بار نیز به آسمان نگاه می کند و می رود.سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش می بیند. با تعجب از خدا می پرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد؟ او که بدون فرزندخلق شده بود!!!؟

وحی می رسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. با دعا سرنوشت تغییر می کند...

از رحمت الهی ناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...

*****

ميان آرزو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد. پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.

هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست! زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.

اي کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا...

693

در برخورد با حوادث تلخ، چه كنيم؟

در سر يك سفره ممكن است هم ترشى و فلفل قرار دهند و هم شيرينى و مربّا؛ كودكان از شيرينى و حلواى سفره لذّت مى‏برند، و فلفل و ترشى را بى مورد مى‏دانند، امّا بزرگ‏ترها هر دو را در سفره لازم مى‏دانند.
حوادث تلخ نيز بركاتى دارد، از جمله:
1- توجّه انسان را به خدا بيشتر مى ‏كند.

2- انسان را سنجيده و استعدادهاى او را شكوفا مى ‏سازد.

3- كفّاره گناهان و لغزش‏هاى او مى ‏شود.

4- قدر نعمت ‏ها بيشتر شناخته مى ‏شود.

انسان‏ ها در برابر حوادث سه گروهند:

چنانكه كودك همين كه لب به فلفل و پياز و ترشى مى ‏گذارد ناراحت مى ‏شود، نوجوان تحمّل مى ‏كند و والدين او پول مى‏ دهند و فلفل و ترشى را مى ‏خرند.
قرآن مى‏ فرمايد: گروهى همين كه دچار سختى مى‏شوند، جيغ مى‏زنند، «اذا مَسّه الشَرّ جَزوعا» گروهى صبر مى‏كنند، «و بَشِّر الصّابرين الّذين اذا أصابَتهم مُصيبة قالوا اِنّا لِلّه و اِنّا اليه راجِعون» و گروهى به استقبال سختى‏ ها مى ‏روند. «و منهم مَن يَنتظر» 
كسانى نزد پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله مى ‏آمدند تا آنان را به جهاد و جبهه جنگ اعزام كند، حضرت مى ‏فرمود: اسب و شمشير ندارم تا شما را مجهّز كنم آنان گريه مى‏ كردند كه چرا به جبهه نرفتند.

از سختى ‏ها و حوادث تلخ مى ‏توان با تدبير و صبر و استمداد از خداوند، بهترين استفاده را برد. همان گونه كه مى‏توان از ليموى ترش، شربت ليموناد ساخت.

آرى، اگر انسان آشپز ماهرى باشد، حتى از پوست پرتقال هم مربّا درست مى ‏كند. امروزه حتى از زباله ‏ها استفاده بهينه مى‏ كنند.

حضرت زينب عليها السلام با سخنرانى خود در كاخ ستمگران، از اسارت خود در كوفه و شام آن گونه استفاده كرد كه پايه‏ هاى رژيم اموى را لرزاند.

در مسجد شام، امام سجاد عليه السلام بر بالاى منبر رفت و رژيم بنى اميه را به شدت استيضاح كرد. يزيد براى آن كه صداى امام را خاموش كند، به مؤذّن دستور داد كه با صداى بلند اذان بگويد تا شايد سخنرانى امام سجاد عليه السلام قطع شود، ولى امام عليه السلام از همين صحنه نيز استفاده كرد و جملات اذان را آن گونه تفسير كرد كه بر مسجد لرزه افتاد، بخصوص پس از گفتن «أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه» فرمود: اى يزيد! اين محمّد جّد من است يا جّد تو؟! آيا اين اُسرا از نسل او نيستند؟

هنگامى كه امام كاظم عليه السلام را به زندان انفرادى بردند، فرمود: چه جاى خوبى براى عبادت است؟!

بسيارى از علما، كتاب‏هاى خود را در شرايط سخت و در زندان و تبعيدگاه‏ها نوشته‏ اند.

 حجه الاسلام والمسلمین قرائتی

692

شهید چمران (رحمت و رضوان خداوند بر او باد)

خوش دارم که کوله ‏بار هستی خود را که از غم و درد انباشته است بر دوش بگیرم، و عصازنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.

خوش دارم از همه‏ چیز و همه‏ کس ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم.

خوش دارم که زمین زیراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم.

خوش دارم که مجهول و گمنام، به سوی زجردیدگان دنیا بروم، در رنج و شکنجه آنها شرکت کنم، همچون سربازی خاکی در میان انقلابیون آفریقا بجنگم تابه درجه شهادت نایل آیم.

خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم.

خوش دارم هیچ‏کس را نشناسد، هیچ‏کس از غم‏ ها و دردهایم آگاهی نداشته باشد، هیچ‏کس از راز و نیازهای شبانه‏ ام نفهمد، هیچ‏کس اشک‏ های سوزانم را در نیمه‏ های شب نبیند، هیچ‏کس به من محبت نکند، هیچ‏کس به من توجه نکند، جز خدا کسی را نداشته باشم، جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم، جز خدا انیسی نداشته باشم، جز خدا به کسی پناه نبرم.

691

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.