دو فرقه مهم و اثرگذار در تاریخ اسلام عبارتند از خوارج و مرجئه:
خوارج:
این گروه معتقد بودند مرتکب گناه کبیره کافر است و باید از گناه خود توبه کند و اگر توبه نکند خونش باید ریخته شود. و با همین استدلال نسبت به حضرت علی علیه السلام حکم صادر کردند که در جریان جنگ صفین و حکمیت، مرتکب گناه شده و با معاویه صلح کرده است و چون از این گناه خود توبه نکرده است لذا حکم به کشتن امیرمومنان علیه السلام دادند. (نکته جالب اینجاست که بزرگان این جریان حضرت را مجبور به قبول به حکمیت کردند و وقتی حضرت مالک اشتر و بعد ابن عباس را به عنوان نماینده خود معرفی کردند مخالفت کرده و ابوموسی اشعری را با تهدید تحمیل کردند که نتیجه آن هم بر همگان معلوم است. بعد از این قضیه خوارج اظهار کردند ما از رفتار خود توبه کرده ایم و لاحکم الا لله)
خوارج معتقد بودند کسی که مرتکب گناه کبیره شده است از دایره ایمان خارج شده و دیگر مومن نیست و باید توبه کند وگرنه قتلش واجب است. همچنین بر این اعتقاد بودند که حاکمان اموی مرتکب گناه کبیره و از ایمان خارج هستند و هر کس که در منطقه حکومتی آنها زندگی کند و بر علیه حاکم اموی نجنگد هم کافر شده و او را هم می توان به قتل رساند.
مرجئه:
در مقابل اندیشه تند خوارج، جریانی شکل گرفت که به مرجئه معروف شد.
مرجئه معتقد بودند: هر کس که ایمان آورد مومن است و ایمان بر گفتار زبانی و گفتار زبانی بر عمل مقدم است و کسی که عملی نداشته باشد، اما ایمان داشته باشد رستگار خواهد بود.
اعتقاد آنان این بود که اگر کسی ایمان داشته باشد و گناه کند ضرری نخواهد کرد و رستگار است.
طرفداران این اندیشه قائل بودند همین که شخصی ایمان آورد مومن است و ایمان او همانند ایمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و ایمان قابل کم و زیاد شدن نیست که با گناه حتی گناه کبیره کم شود یا از بین برود. آنها کار مرتکبین گناهان کبیره را به خدا واگذار می کردند و باور داشتند آنان در آتش مخلد نخواهند بود و حتی خداوند شاید آنها را عذاب نکند و در کل معتقد بودند مهم این است که ایمان آوردند و در آخرت خداوند شاید به خاطر گناهشان عذابشان کرد و شاید هم بهشتی شان کرد.
این اندیشه به دلیل جذابیت های خود که مرتکب هرگونه گناه کبیره را گناهکار نمی شمرد به سرعت در میان مسلمانان بویژه اهل سنت جای خود را باز کرد و طرفداران پرشماری را جذب کرد.
مرجئه برخلاف خوارج مورد توجه حاکمان اموی قرار گرفته و از طرف آنها نیز حمایت شد چرا که برعکس خوارج که مرتکب گناه کبیره را کافر و در صورت عدم توبه واجب القتل می دانستند این اندیشه پناهگاه و مأوای خوبی برای امویان و حاکمان گردید تا هرگونه گناه بزرگ و کوچکی را مرتکب شوند و کسی از جامعه اسلامی بویژه اهل سنت معترضشان نشود.
در نگاه این اندیشه، ایمان یزید شرابخوار و فاسد با ایمان پیامبر اکرم که مخالف فساد و شرابخواری بودند یکی بود و به همین دلیل هم دستگاه حکومت این اندیشه را حمایت کردند.
با همین مبنا اباحه گری (بی بند و باری) و عدم توجه جدی به احکام شرع و عدم تقید به آداب دینی وارده را ترویج کرده و عمل بر مبنای تشخیص خود و به عبارتی حال و خواست دل خود را جایگزین فرامین صادر شده خداوند متعال کردند.
اندیشه ارجاع تا هم اکنون در میان اغلب اهل سنت پابرجا بوده و متاسفانه دانسته و ندانسته در میان شیعیان نیز رسوخ پیدا کرده است و با همین دیدگاه مخالفان احکام الهی و دین ستیزان و کسانی که بر علیه دین قلم زده و تبلیغ می کرده و می کنند را در کنار موافقان و مروجان احکام دین و کسانی که از بزرگان دین بوده و برای پاسداشت آموزه های دینی و اسلامی و قرآنی قلم زده و سخن به میان آورده و می آوردند قرار می دهند و هر دو گروه را به نحوی احترام می کنند.
اندیشه شیعه:
شیعه با تکیه بر آیات قرآن کریم و بیانات اهل بیت علیهم السلام معتقد است نه مانند مرجئه، باید به چنین گناهکارانی، سند رهایی از دوزخ و زندگی در بهشت را داد و نه همانند خوارج، با ارتکاب اولین گناه، آنان را شایسته زندگی دائمی در دوزخ دانست. بلکه لازم است مؤمنان مرتکب کبیره را مؤمنانی فاسق در نظر گرفت که باید تلاش نمایند تا عدالت از دست رفته خود را بازیابند که در این صورت، می توانند به بهشت راه یابند، و گرنه با ارتکاب هر گناهی از درجات ایمان آنان کاسته خواهد شد و در نهایت به جایی خواهند رسید که علی رغم باز بودن در توبه، آنان توانایی استفاده از این موهبت الاهی را نخواهند داشت و باید در انتظار دوزخ باشند.
به عبارت دیگر، در تفکر شیعی، هر چند تقدم با ایمان است، اما ایمان و عمل، لازم و ملزوم یکدیگرند و شخصی که ادعای ایمان نموده، ولی به طور گسترده و همیشگی، از عمل به دستورات دینی خودداری ورزد، نشانگر آن است که او ایمان نیز ندارد و در واقع همین نداشتن ایمان است که او را به جهنم راهنمایی می نماید و نه نداشتن عمل.
بنابراین، ارکان تفکر شیعی در این زمینه را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
1- مؤمن واقعی، باید در ارتباطات معنوی خود، همواره در حالتی بین خوف و رجاء (ترس و امید) سپری نماید.
2- ایمان و عمل لازم ملزوم هم هستند و برای تحقق ایمان باید عمل بر طبق احکام الهی و سیره و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام هم در زندگی جاری و ساری باشد.
3- داشتن ایمان و اعتقاد به ولایت را نباید به عنوان حربه ای جهت ارتکاب گناه، چه صغیره و چه کبیره دانست.
4- اگر شخصی از ایمان برخوردار باشد، تمام گناهان او هر چند کبیره قابل بخشش و آمرزش است و این قابلیت بستگی به خود انسان و توبه و بازگشت و توجه به خداوند متعال و عزم بر جبران و ... دارد و به دست خود انسان می باشد. البته در گناهانی که مرتبط با حقوق مردم است، باید تلاش شود که رضایت آنان جلب شود. به عبارتی دیگر نمی توان مؤمن مرتکب کبیره را کافر دانست. آیات بسیاری نشانگر رحمت واسعه خداوندی بوده و تصریح به بخشش گناه بندگان در صورت توبه و بازگشت به سوی خداوند دارد.
5- اشخاص مرتکب کبائر تا زمانی که توبه ننموده اند، از مقام عدالت که یکی از درجات والای ایمان است، خارج خواهند شد، ولی به طور کامل از شمار مؤمنان حذف نخواهند شد.
6- ارتکاب مکرر گناهان کبیره؛ بدون آن که توبه واقعی و یا جبرانی در پی آن باشد، در نهایت به خروج افراد از دایره ایمان خواهد انجامید.
7- فکر شیعی، هر چند مرتکبان کبیره را کافر نمی داند، ولی معتقد است که این گونه افراد، از درجات والای ایمان سقوط نموده و حتی صلاحیت امامت جماعت یک مسجد را ندارند، چه رسد به خلافت و امامت بر کل جامعه اسلامی! (بدیهی است که در اندیشه شیعی تجسس و کنکاش در زندگی افراد خود گناهی بزرگ بوده و می باشد و منظور در این گونه موارد ارتکاب گناهان کبیره به صورت ظاهر و در منظر چشم مردمان می باشد)
برای مطالعه بیشتر درباره مرجئه به منابع زیر مراجعه فرمائید:
1- کتاب مرجئه ( پیدایش و اندیشه ها ) نوشته دکتر شهاب الدین وحیدی مهرجردی
2- مقاله مرجئه نوشته خانم گودرزی، مجله تاریخ اسلام 1386 شماره 31
3- مقاله تطوّر اندیشه ارجاء از مرجئه نخستین تا مرجئه خالص، نوشته علی غلامی دهقی، مطالعات تاریخ اسلام سال اول زمستان ۱۳۸۸ شماره ۳